ترنم 17 ماهه ما
سلام عشقم
این روزها دوتا تا مهمون عزیز هم داشتیم , بابا جون , پدرجون .
می خوام خیلی خلاصه از این چند روز برات بنویسم
عشقم شما خیلی بزرگتر و فهمیده تر شدی دیگه تقریبا سعی می کنی همه کلمات رو تکرار کنی .کاملا متوجه تمام صحبت های ما میشی و عکس العمل نشون میدی .این روزها همه اش مریض بودی متاسفانه یک گوش درد بد داشتی که حدود ٢٥ روز حسابی ما رو دچار مشکل کرده بود و کلا بیمارستان رو رو سفید کرده بودیم از بس اونجا بودیم , ولی خدا رو شکر که الان حالت خیلی بهتره . بابا چند روزی کیش نبودن و درست همون موقع گوش درد شما شروع شد , خیلی شب سختی بود من و شما در طول شب چند بار رفتیم بیمارستان تا اینکه ساعت ٥ صبح عمو محسن به درخواست بابا به ما ملحق شدن و اون چند روز رو ما با خانواده عمو محسن گذروندیم و به شما و امیر علی جون هم کلی خوش گذشت ولی کلی هم بهونه بابا رو می گرفتی و جلوی در می رفتی و شروع می کردی بابا رو صدا زدن.
کلماتی رو که دیگه مشخصا میگی : نون .تابتاب باسی.توپ.موز.عمو محنن .
عاشق کفش و دمپایی هستی مخصوصا بزرگتر از پات,خیلی خیلی خیلی شیطون شدی و خود رای و ما جرات نداریم از خواسته شما سرپیچی کنیم.
این هم نحوه ماشین سواری ترنم و دستور برای تعیین مسیر .به قول بابایی شما همه چیزت باید با همه فرق داشته باشه

این عروسک هم که معمولا توی بازار پردیس با ترنم ما کلی دوست شدن

ترنم و دمپایی های ساحل مامان

روز سالگرد عقد مامان و بابا که توسط بابایی سوپرایز شدیم و ایشون یک دسته گل خوشگل و یک ناهار خوشمزه در پدیده ما رو مهمون کردن .این هم نگاه مو شکافانه ترنم به مجسمه در پدیده.




ترنم 17 ماهه ما
